
س: استاد عزيز ضمن تشكر از اين كه لطف كرديد و ما را به حضور پذيرفتيد، ابتدا خواهش مي كنم شرح حال مختصري از زندگي خودتان؛ از تولد، محل تولد، شهرستان و پدر و مادر خود بفرماييد.
*من هم خدمت شما برادران عزيز سلام عرض مي كنم و براي انجمن علمي شما آرزوي توفيق دارم و خوشحالم كه امروز در خدمتتان هستم. من متولد خرم رود شهرستان تويسركان از استان همدان هستم. تحصيلات ابتدايي را در شهرستان تويسركان و اسدآباد همدان انجام دادم. دورة ابتدايي، شش كلاس بود و سيكل، اول تحصيلات دبيرستان محسوب مي شد. سيكل اول را تا نه كلاس در اسدآباد همدان در دبيرستان سيد جمال الدين اسدآبادي گذراندم و بعد سال 1349 همدان آمدم و سيكل دوم را تا سال 1351 در همدان بودم و ديپلم را در همدان گرفتم. حضور در همدان بركات بسياري داشت، از جمله با فعالان انجمن اسلامي و نهضت اسلامي آشنا شدم؛ با شخصيت هايي مثل مقام معظم رهبري، جناب آقاي رفسنجاني، شهيد دكتر مفتح، فخرالدين حجازي، مرحوم استاد اميني، ابراهيم اميني و... كه در كانون فرهنگي جوانان وليعصر(عج) در مسجد آقاجاني بيك سخنراني مي كردند. اين حركت در حقيقت موجب شد كه با عنايت الهي و با دست پرتر و آشناتر به مسائل، وارد تهران شوم. سال 1351 در رشتة ادبيات وعلومانساني قبول شدم و پس از اخذ ليسانس، فوق ليسانس را نيز آن جا گرفتم و از اين زمان به بعد ارتباطم با انجمن هاي اسلامي بيشتر شد. البته سال 1342 كه دوازده سال داشتم با نام مبارك امام و نهضت و حركت ايشان آشنا شده بودم و يادم هست كه رساله هاي مختصر امام را در دِه داشتم كه روي اين رسالة مختصر نوشته بود: مرجع عاليقدر شيعيان جهان حضرت آيت الله العظمي حاج آقا روح الله الخميني.
به هر تقدير، وارد محيط دانشگاه شدم. دو جريان قوي در دانشگاه فعاليت داشتند، يكي ماركسيست ها (چپ هايغير متدين) و ديگري نهضت اسلامي بود. نهضت اسلامي از چهره هاي برجسته جهان اسلام و چهره هاي برجستهايران، مثل حضرت امام خميني(ره) و ديگر شخصيتهاي مطرح، متأثر بود. و چهرههاي ماركسيست هم تحت تأثير جرياني مثل چگوآرا و فيدل كاسترو و لنين و ماركس و امثال اين ها بودند و در دانشگاه ها قدرتي محسوب ميشدند. البته اين ها پايگاه مردمي نداشتند، اما نهضت اسلامي در مردم ريشه و پايگاه داشت. به هر حال، فعاليت هاي خود را در انجمن هاي اسلامي دانشگاه در قالب كوهنوردي و كتابخانه شروع كردم. پس از گذراندن مقطع ليسانس و فوق ليسانس، براي ادامه تحصيل به لبنان رفتم و در دانشگاه القديس يوسف كه مربوط به فرانسوي ها بود موفق به اخذ دكترا در رشته ادبيات عرب با گرايش تاريخ شدم. البته هم زمان، دروس حوزة اسلامي را نيز مطالعه و از محضر علما استفاده ميكردم.
س: در چه سالي براي ادامه تحصيل به لبنان رفتيد؟
* سال 1363 و پس از چهار سال برگشتم.
س: چه زماني تدريس در دانشگاهها را شروع كرديد؟
* سال 1361، يعني وقتي فوق ليسانس گرفتم شوراي عالي انقلاب فرهنگي آن موقع استادان را استخدام مي كرد، منهم استخدام شدم و بعد از بازگشايي دانشگاه ها مخير بودم يكي از سه دانشگاه تهران، الزهراء(س) يا تربيت معلم را انتخاب كنم كه دانشگاه الزهرا را انتخاب كردم و در زمينة تاريخ اسلام، معارف اسلامي و دروس ديگري كه آن موقعمطرح بود مشغول به تدريس شدم تا اينكه به خارج از كشور رفتم و پس از بازگشت، از دانشگاه الزهراء(س) به دانشگاهتربيت مدرس منتقل شدم كه آن زمان دورة دكتراي تاريخ اسلام و تاريخ ايران راه افتاده بود و عملاً مدير گروه تربيت مدرس شدم و به تدريس اشتغال داشتم.
س: چه مسئوليت هايي قبل و بعد از انقلاب، بهويژه مسئوليت علمي داشتهايد؟
* قبل از انقلاب فقط دانشجو بودم، اما بعد از انقلاب، مسئوليتهاي فرهنگي ـ فكري داشتهام، از جمله رايزن فرهنگيجمهوري اسلامي در سوريه و لبنان كه شايد در آن سالها اولين رايزن بودم كه تحصيل هم مي كردم، رياست دانشكده علوم اسلامي، مديريت گروه تاريخ در دانشگاه تربيت مدرس به مدت هشت سال و رياست مركز سياست علمي وزارت علوم، الآن هم مدير مسئول و سردبير مجلة آفاق الحضاره كه به زبان عربي و انگليسي منتشر ميشود، هستم.
س: اينها وابسته به كدام مؤسسه هستند؟
* يكي از اين ها وابسته به وزارت علوم بود كه الآن به دانشگاه تربيت مدرس واگذار شده و ديگري هم به پژوهشگاه علوم انساني مربوط ميشود. البته در حال حاضر بيشتر به تدريس اشتغال دارم و با دانشگاهها و مراكزي كه دوره دكتري و فوقليسانس دارند دانشگاه الزهراء(س)، دانشگاه تربيت مدرس، دانشگاه تهران و مؤسسه آموزشي پژوهشي امامخميني(ره) در قم همكاري دارم.
س: اولين اثر شما چه زماني منتشر شد؟
* قبل از انقلاب، سال 1356 كه مشغول ليسانس بودم دو كتاب را ترجمه كردم يكي با نام حجربنعدي انقلابي شهيد بود و ديگري نقش و رسالت مسلمانان در ثلث آخر قرن بيستم كه ترجمهاي بود از كتاب متفكرالجزايري. اين دو كتاب را با اسم مستعار چاپ كردم و بعد از انقلاب آن ها را با نام خودمتجديد چاپ نمودم. البته اولين ترجمه من در سال هاي آخر ليسانس، كتاب «المنقذ من الضلال» غزالي بود كه با عنوان «شك و شناخت» ترجمه كردم و توسط انتشارات اميركبير چاپ شد.
س: تاكنون چند كتاب و مقاله تأليف يا ترجمه كردهايد؟
* 27 كتاب به زبان عربي و فارسي دارم و حدود شصت مقاله و مصاحبههاي فراوان.
س: بهترين و موفقترين تأليف شما كدام يك است؟
* بهترين اثر من، كتاب تاريخ در گسترة تمدن اسلامي است كه در دست تجديد نظر و بازنگري است.
س: كدام اثر شما رتبه علمي داشته يا كتاب سال شده است؟
* هيچكدام از كتابهايم كتاب سال نشد، ولي يكي از كتابهايم به نام «اطلس تاريخ اسلام» كه در يكي از مؤسسههايوزارت آموزش و پرورش چاپ ميشود در آنجا از آن تقدير شده است.
س: به چه كشورهايي سفرهاي علمي داشتهايد؟
* در سمينارها و محافل علمي بيشتر كشورها شركت داشته ام و شايد به بيش از چهل كشور مسافرت كرده ام و با دانشمندان بيشتر جهان اسلام، مخصوصاً كشورهاي عربي آشنا هستم و با آنها ارتباط دارم.
س: فعال ترين حوزه يا نهادي كه در كشورهاي اسلامي حتي الامكان در حوزه تاريخ اسلام فعاليت دارند كدام كشور يا كدام نهاد است؟
* از نظر من بهترين مراكز تحقيقاتي كه در حوزة تاريخ فعاليت دارند، به ترتيب در لبنان، مغرب و اُردن وجود دارد. همين طور بهترين مورخان و متفكران نيز در لبنان، اُردن و بعد مغرب عربي حضور دارند.
س: فكر مي كنيد ايران در مقايسه با اين كشورها در چه جايگاهي قرار دارد؟
* من فكر مي كنم بين ايران و كشورهايي كه نام بردم پانزده سال فاصله است؛ يعني چيزهايي كه آنجا مطرح ميشود بعد از گذشت ده يا پانزده سال بعد ما متوجه مي شويم. در واقع اين حاكي از به روز نبودن محققان ما در مسائل تاريخاسلام و تاريخ جهان است.
س: فكر ميكنيد مشكل كجاست؟
* يك مشكل اين است كه ما در حقيقت بيشتر به سبك قديم، متوقف بر درس و بحث هاي خاص هستيم، لذا نمي توانيم ببينيم در اطرافمان چه مي گذرد. مشكل ديگر، عدم ارتباط محققان و مورخان ما با جهان است كه اين هم تا حدودي باعث شده كه ما از آينده و آنچه در جهان اطراف ما ميگذرد اطلاع نداشته باشيم و در نتيجه از مسائلي كه درحوزه تاريخ مطرح ميشود و پژوهشهايي كه در اين حوزه صورت ميگيرد آگاهي نداشته باشيم.
س: يك سؤال شخصي بپرسم بعد سؤالهاي ديگر را پي ميگيرم و آن اينكه فرزندانتان تحصيلات عاليه، بهويژه در رشتة تاريخ دارند يا نه؟
* من سه دختر دارم كه دو تا از آنها شوهر كردهاند و در رشتههاي فني و مهندسي تحصيلات عاليه دارند، و دختركوچكم كه مجرد است در رشتة علوم انساني مشغول تحصيل است كه شايد او را براي گرايش به تاريخ تشويق كنم.
س: فكر مي كنيد كه تاريخ از نظر فراگيري چقدر اهميت و ضرورت دارد و در ايران چقدر به آن توجه ميشود و چقدر بايد به آن پرداخته شود؟
* در ايران به تاريخ توجه جدي نمي شود، اما الآن دوباره در علوم انساني دارد مطرح ميشود؛ يعني غير از آن نگاهي كه ماركسيستها نسبت به تاريخ داشتند و تاريخ را تحت تأثير ابعاد سياسي مطرح مي كردند الآن نگاه واقعبينانه اي به تاريخ مي شود و تاريخ در علوم انساني و حتي در علوم غير انساني محوريتي پيدا كرده و به اين نتيجه رسيده اند كه در واقع، بدون حضور تاريخ، بسياري از مفادشان را نمي توانند حل كنند و مسائلشان كاملاً جواب نمي دهد. تاريخ در حال حاضر به عنوان علمي پيشرو و علمي كه نقش مادري دارد، در علوم اسلامي مطرح مي شود و به اعتقاد من به اين نگاه جديد نسبت به تاريخ نيز الآن در كشور ما توجه مي شود و حتي بعضي دوستان تلاش مي كنند كه دانشكدة علوم تاريخي تأسيس كنند. همچنين بازنگرياي كه در رشتههاي تاريخ داريم انجام ميدهيم نشانميدهد كه در نگاه به تاريخ، تحولي دارد پديد ميآيد. همينطور توجهي كه بين علماي حوزه و دانشمندان و طلابحوزه به تاريخ ميشود، خودش جاي اميد هست، در حالي كه سابق توجه نمي كردند. اينها نشان ميدهد كه هم تاريخ در جهان مطرح شده و هم ضرورت اين تاريخ براي حوزهها و دانشگاهها بسيار بديهي شده و هم تاريخ ميتواند در ديگر علوم، نقش محوري داشته باشد و به آنها كمك كند.
س: فكر ميكنيد كه متوليان امر تاريخ، مثل حضرتعالي و ديگر پيش كسوتان تاريخ و اساتيد و كساني كه در اين حوزه پژوهشي فعاليت علمي ميكنند به چه موضوعات تاريخي بايد بپردازند؛ يعني چه موضوعاتي در اولويت است؟
* در تاريخ كار نشده، زياد داريم با توجه به اينكه تاريخ، رسالت عظيمي روي دوشش است در فرايند جهاني شدن وحركت جديدي كه در جهان در حال انجام است، به ويژه در اين تحولات جديدي كه بعد از شكست ماركسيست و فروپاشي شوروي پديد آمده و طرح مباحث جديدي مانند زنان، جوانان، اقتصاد جهاني، جهانينگري و تحولاتي كه در علومي مانند بيوتكنولوژي، ژنتيك، شيمي و فيزيك دارد مطرح ميشود، اينها رسالت تاريخ را جدي ميكند و تاريخ در اينجا بايد نقش اساسي داشته باشد. بايد تاريخ را به عنوان يك علم مطرح، در علوم انساني به كمك بگيريم، نه اين كه به عنوان علوم كمكي از تاريخ استفاده كنيم و تاريخ را خادم علوم محسوب كنيم؛ چنين نقشي ديگر برايتاريخ در نظر نميگيرند، بلكه تاريخ به عنوان يك محور، مطرح است. بنابراين، اگر با تاريخ ارتباط نداشته باشيد غايباز تاريخ مي شويد و وقتي غايب از تاريخ شديد برايتان تصميم مي گيرند؛ تا زمانيكه حضور تاريخي و غياب تاريخيداريد ميتوانيد نقش داشته باشيد. حضور تاريخي، يعني اينكه شما با استفاده از تجارب و تكنيكهاي مطرح شده درعلوم، نقش محوري تاريخ را تعبيه كنيد و بر اساس آن پيش برويد و زاويه هاي فضاي ذهني جامعه را با توجه بهواقعيات جامعه به هم نزديك كنيد و ببينيد در كجاي اين جهان واقع شدهايد. در نظر گرفتن چنين رسالتي براي تاريخ به ما كمك ميكند كه يك نقش حاضر داشته باشيم، به تعبير عربها نقش حاضر، يعني ملت بيدار، اگر اين نقش را نداشته باشيم، ديگران براي ما تصميم خواهند گرفت. الآن طرحي كه براي خاورميانه بزرگ دارند بحث تاريخياست؛ يعني تحول تاريخي است، حال اگر ما مورخان مسلمان در خاورميانه و در آسيا آن را جدي نگيريم، ما را از صحنه، حذف مي كنند. بنابراين ما با عنايت به علم تاريخ و با توجه به تاريخ بايد بتوانيم سهم جهان اسلام را محفوظ نگه داريم و از راه علمي، يعني با تكيه بر تاريخ اجازه ندهيم كه به حريم ما تجاوز كنند. بنابراين، تاريخ، وقت و فرصتجدي دارد كه وارد كار شود.
س: با توجه به نكتههايي كه فرموديد، اگر بخواهيد مقداري جزئي بحث كنيد چه سرفصل هايي را براي پژوهشگرانحوزه تاريخ در ايران و در جهان اسلام پيشنهاد ميكنيد؟
* دو مطلب است، يكي نگاه تئوريك و نظريهپردازانه به تاريخ است و يكي هم اينكه علم تاريخ را در ايران و در جهان اسلام چهجوري پيش ببريم. تأكيد من بيشتر روي نقش محوري و در نگاه علمي به تاريخ يا بهتر بگويم نگاه فلسفي بهتاريخ است؛ نگاهي كه امروز ميتواند جايگزين نگاه ماركسيستها به عنوان فلسفه تاريخ شود. به عنوان نمونه، الآن حركت جديدي در تاريخ به وجود آمده به نام «وزنسنجي تاريخي» يا «وزنسنجي تمدني». اين پروژهها را دانشمندان اسلام و جهان عرب هم اجرا كردهاند. شما ميآييد ميگوييد مثلاً هر نسلي سي سال عمر دارد، حال در جهان اسلام كهپانزده قرن از آن گذشته است ما در حقيقت با پنجاه نسل روبهرو هستيم. آنگاه كارها، توليدات، خدمات، اقتضاءات اصل و نسل و توجهاتي را كه اين نسل ها داشته اند وزنسنجي ميكنيم و كنار هم ميگذاريم يك كارنامهاي و مدلي از حركت نسل به دست ميآيد؛ يعني در اين وزنسنجي تاريخي، شما جايگاه و پايگاه تمدني هر دين، هر مذهب، هر فكر و انديشه را نشان مي دهيد. اين وزنسنجي تاريخي از خود تاريخ مهمتر است، مثل اقتصادسنجي كه از خود اقتصاد مهم تر است؛ يعني حال ملت ها، امتها و فرهنگها را نشان ميدهد. حالا با توجه به اين وزنسنجي الآن اگر ما حضور نداشته باشيم كه هم موقعيت خودمان و هم شرايط خودمان را بسنجيم و فقط كليگويي كنيم و بگوييم نسل ما خوب است و فلان نسل ضعيف است يا مثلاً نسلي را محكوم ميكنيم و نسلي را تأييد، اينها هيچكدام مبناي علميندارد. ما بايد از طريق يك وزنسنجي علمي پيش برويم؛ يعني بياييم ببينيم كه هر نسلي، دادهاي و فعاليتيداشته، و به ميزان مصرفي كه كرده چه تحويل داده، اين ها را كنار هم بگذاريم يك امتداد تاريخي به صورت طولي بهدست ميآوريم بعد ميگوييم هر مقطع را به فرصتها و زمانهاي تاريخي تقسيم ميكنيم آنگاه بر اساس آن، صورت تعريف شده اي از توان هر ملت را به دست ميآوريم. اين وزنسنجي، هم براي آينده ميتواند به ما كمك بكند و هم اينكه بدون اين اصلاً نميتوانيم بگوييم كجا واقع هستيم. اين وزن سنجي تاريخي كه بررسي تمدني است در مقابل ادعاهايي كه ممكن است مبلغان، مروجان و سياست مداران مطرح كنند ميايستد.
مثلاً اينكه گفته ميشود ايرانيها خيلي خوباند، ايرانيها ضعيفاند، ايراني ها اين جور فكر مي كنند، ايرانيان كار جمعي بلند نيستند و... اين ها همه تبليغ است؛ يعني تا زماني كه در اين وزنسنجي تاريخي اجرا نشود و پروژه نشود، امكان ندارد ما به نتيجه علمي برسيم. بنابراين، تاريخ به ما كمك مي كند كه يك صورت واقع از الگوي گذشته و يكالگوي ممتاز را به دست بياوريم كه مي تواند به ما كمك كند و بدانيم الآن كجا واقع شده ايم. با اين امكانات و با اينسابقه امروز حركت ما به ريشه وصل است، هم ريشه مان مشخص مي شود، هم توانمان در مقياس و معيار با ديگران سنجيده مي شود و هم براي آينده يك توشه اي به دست ميآوريم. اين در حقيقت بدون توجه به تاريخ و جدي گرفتن تاريخ عملي نميشود. در اين جهاني شدن، در اين حركتهاي جديد و در اين طرح خاورميانه بزرگ، در همه اين ها از وزنسنجي تاريخي استفاده ميكنند، منتها مسلمانها الآن به كنارند. به همين دليل من معتقدم كه تاريخ دارد به روز مي شود و به صورت يك علم ملموس و فني و كمي وارد كار ميشود.
س: براي تحقق اين ايدة بزرگ خود حضرتعالي چه كاري كردهايد؟
* يكي اينكه سعي كردهام كه با كمك دوستان اين موارد را در برنامههاي درسي بگنجانيم و اين رشتههاي جديد و اين گرايش هاي جديد تاريخي را وارد كنيم و از آن گذشته هاي تاريخ كنار بكشيم. ديگر اينكه در پاياننامهها و موضوعات پروژهاي ـ تحقيقاتي تا حدودي سعي كرده ايم به دانشجوهاي دكتري و حوزه، جهت بدهيم. ولي عمده اين است كه خود من طرحي دارم كه اگر خداوند كمك كند ميخواهم به گذشتة خودمان نگاه وزنسنجي تمدني و تاريخي داشته باشم كه بر اساس آن بتوانيم به يك داوري علميِ واقعنگرانه برسيم. اين تحقيقي پنج شش ساله خواهد بود كه همه ابعادش مستند خواهد شد، اينكه ما چه بوديم و چه هستيم و كجا هستيم. يكي ميآيد ميگويد كه مسلمانها در حقيقت فقط يك تغيير لباس دادند، مثلاً حروفشان را كه يوناني بود به عربي تبديل كردند و همين شد فلسفه، اما خودشان در فلسفه چيزي نداشتند. ديگري مي گويد كه ما مسلمان ها از سير تا پياز همه چيز از خودمان داريم. اين ها نگاه ابتدايي و غير علمي است و هيچكدام براي ما ارزش علمي ندارد تا مادامي كه از طريق آن معيار علمي وزنسنجيتمدني وارد شويم. يا مثلاً الآن علمسنجي داريم و هر كشوري مي خواهد براي خودشادعا بكند و بگويد كه ما در جهان اول هستيم و مثل ما پديد نمي آيد، اين ها ارزش علمي ندارد. به هر حال، من ميخواهم كه در تاريخ، گذشته علمي تمدني و فكري ـ عقيدتي و انديشهاي خودمان را با اين معيار كلي به دست بياورم. البته در كشورهاي اسلامي اين پروژهها اجرا شده، اما در ايران اجرا نشده است كه من در صددم با عنايت الهي به كمك همين مراكز تحقيقاتيمانند انجمن تاريخپژوهان شما و دوستان در تهران اين حركت شروع شود.
س: جايي هم برايش در نظر گرفتهايد؟
* ببينيد در ايران نهادها و ادارات ما همه تبليغي و مصاحبه اي است، مثلاً ميگويند چه سودي عايد ما ميشود، لذا نميشود با آنها همكاري كرد. بنابراين، انسان بايد بر عنايات الهي و كمك همين دوستان متفكر اتكا كند. من با هيچنهادي و ارگان دولتي و غير دولتي در ميان نگذاشتم و مي خواهم اين حركت را خودمان شروع كنيم، گرچه ديرتر نتيجه مي دهد، اما خيالمان راحت تر است، چون نميخواهم سمت و سوي غير علمي و رنگ و بوي سياسي به آن بدهيم، بلكه ملاكهاي علمي را در نظر بگيريم و واقعيت ها را بيان كنيم. به اعتقاد من كار بايد پخته شود بعد خود آن صبغة علمي و فاكتور علمياش محفوظ شود، آن وقت نتيجهاش را ديگران ميآيند ميبرند. به تعبير ديگر، ما دو وظيفه داريم، يكي اينكه همه مردم را بايد دانا كنيم و ما وظيفه مان در اسلام دانا كردن است، قسمت دوم كه آن قسمت كاربردي نتيجه علم است، آن را بايد بگذاريم بي غل و غش و بيطرفانه مطرح بشود و هر كس به نسبت سطح استفادة خودش بيايد بهره ببرد و استفاده كند.
س: با توجه به سابـقه علـمي و فعالـيت هاي علـمي ـ پـژوهشي كه داريد مي خواهيم ارزيابي جنابعالي را از مراكز علمي ـ پژوهشي تاريخي، حالا چه در دانشگاه و چه در حوزه داشته باشيم كه نقاط ضعف و قوتشان چيست چهمباحثي را خوب است مطرح كنيم و پيشنهاد شما براي ادامة اين كارها چيست؟
* من دنبال اين هستم كه انجمن هاي علمي تاريخ تقويت شود و خوشحالم كه ميبينم امروز انجمن علميتاريخپژوهان مطرح است. همين نشستها و بحثها در دانشگاهها مطرح است و گروههاي تاريخ فعّالاند. فعاليتهاي تاريخ در قم هم نسبتاً خوب است و حركتهاي خوبي شروع شده و اميداوار كننده است و در مجموع، آننسل سنتي تاريخي ديگر به نظر من زياد نقشي ندارد و بايد به اين نسل جديد و متبحر برگردد كه تاريخ را جدي گرفتهاست، چه حوزوي و چه دانشگاهي. بايد تشكر كنم از اين كتابخانه تخصصي كه جناب آقاي جعفريان به راه انداخته، اينها همهاش توفيقآميز است. همچنين پژوهشكدة حوزه و دانشگاه و مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره) ازمراكز علمي بسيار موفق اند. در دانشگاه نيز نسبت به آينده، خيلي خوش بين هستم، گرچه مقداري دير شروع شده است.
س: ضعفها يا لغزشها را در حوزة فعاليتهاي تاريخي در چه بخشهايي ميدانيد؟
* تاريخ هنوز پژوهش محور نشده و آموزشي است و همه به آموزش اهميت ميدهند، در حالي كه اگر تاريخ پژوهشمحور شود آن وقت است كه در عرصة تاريخ، حضور جدي خواهيم داشت و اميد است كه كاستيها را به سرعت رفع كنيم.
س: از انجمن هم صحبت كرديد مي خواهيم نظر شما را دربارة انجمن، توسعه فعاليتهايش و نيز ارائة راهكار برايادامة فعاليتش بدانيم.
* من خيلي خوشبينم به انجمن، چون دوستان، همكاران و استاداني با انجمن همكاري مي كنند كه توانايي توسعهفعاليت انجمن را دارند، به ويژه انتشار يك مجله علمي ـ پژوهشي، ضروري است. الآن اگر انجمن هاي علمي حضور رسمي خودشان را اعلام كنند و در واقع، مجله اي داشته باشند، علمي ـ پژوهشي شناخته ميشوند بدون اينكه ارزيابي شوند؛ يعني اين نشان ميدهد كه چقدر قوت اين انجمنها بالاست و بالاترين مركزي است كه در توسعه و نتيجه و پيشبردش صلاحيت تصميمگيري دارد. در دنيا به ويژه ايران، آينده براي انجمن هاي علمي است. اين ها بايد خود را تقويت كنند و در حقيقت، كارهاي علمي و پروژه هاي خود را در تاريخ بيشتر اجرا كنند و مقالات علمي منتشركنند، هم چنين در بازنگري رشتة تاريخ و مواد دروس تاريخ هم كمك كنند. اينها خودش كمك ميكند تا انشاءالله بهسرعتي كه مطلوب است، ايران جايگاه خود را پيدا كند، چون جايگاه ما در تاريخ نسبت به كشورهاي منطقه بالاتر است، بنابراين، ما نبايد بعد از اُردن، مغرب و لبنان باشيم، بايد بالاتر از اين ها باشيم. اين تلاش هست كه ان شاءالله در دو سه سال آينده جبران شود و توانش را هم داريم. به تعبير شاكر مصطفي بخش عظيمي از پنج هزار مورخ و دوازده هزار عنوان تاريخي به ايرانيها تعلق دارد.
س: تأثيرگذارترين شخصيت را در حوزة تاريخ در ايران و جهان اسلام چه كسي ميدانيد؟
* در جهان اسلام شخصيتي كه تاريخ را جدي مطرح كرده و در تفكر آورده، به نظر من محمدعابد جابري است كهمعاصر ماست و هم فيلسوف و هم مورخ است. و برجستهترين مورخ در شيعه هم من فكر ميكنم پرفسور ابراهيم بيضون، مورخ شيعه لبناني است. در ايران هم جناب آقاي دكتر شهيدي، مرحوم دكتر زرينكوب، دوستان معاصر همجناب آقاي جعفريان، جناب آقاي زرگرينژاد و ديگراني كه الآن من در ذهنم نيست زحمت مي كشند، واقعاً تلاش ميكنند، اينها همه آدمهاي فاضلي هستند الحمدلله اميد بخش است، مخصوصاً دوستان جواني كه در حوزه داريم كهخيلي وضعشان اميداور كننده است و آينده موفقي خواهند شد.
س: آرزوي علمي - پژوهشي تحقق نيافته اي در زمينة تاريخ داشتهايد كه هنوز هم آرزو داريد كه محقق شود؟
* همين طرحي كه عرض كردم آرزوي من است كه به سرانجام برسد. هم چنين اميدمان آن است كه تاريخ كرسيخودش را به دست بياورد و مردم به تاريخ مثل علمي كه به آنها كمك ميكند و بدون آن نمي شود حقيقت را جدي گرفت نگاه كنند. اميدمان اين است و اميدواريم كه دوستان تاريخ و محققان تاريخ هم كمك كنند و مسئولان كشور هم كار را جدي بگيرند. البته اين ها تعريف يا تبليغ رشتهاي نيست، بلكه واقعيتي است و اين را بايد جديبگيرند و به مورخان امكاناتي بدهند كه وارد ميدان شوند، زيرا هر چه قوت تاريخ مان و تحقيق تاريخيمان بيشتر شود، ايمني و آسيبپذيريمان كمتر ميشود. اين واقعيتي است، چون آسيبپذيري ما در طول تاريخ كشور، چه قبل از اسلام و چه بعد ازاسلام، تاريخي بوده است كه اين آسيب پذيري تاريخي را ميتوانيم با حضور تاريخي و با ياري خداوند حل كنيم.
س: كدام كتاب تاريخي بيشتر مورد علاقه جنابعالي است كه در اطلاعات و مطالعات شما تأثير گذاشته و به آن علاقه داشتهايد؟
* همة متون دست اول معتبر را ميخواندم و به آنها علاقهمند بودم و از ميان آنها آثار مسعودي را بيشتر دوست داشتم، مثل مروج الذهب كه الآن هم ميخوانم و بر آن تكيه ميكنم. از آثار جديد هم نوشتههاي مورخان عرب را مطالعه ميكنم، مثل آثار جابري، حسن حنفي، رضوان سيد و يوسف العش. يوسف العش مورخ شامي است كه خيليتحليلش منطقي، منصفانه و واقعنگرانه است و در تحليل تاريخي من خيلي نقش داشت.
س: چه كتابهاي تاريخي را توصيه ميكنيد كه پژوهشگران در اين رشته مطالعه كرده و به آنها مراجعه كنند؟
* تاريخ وارد حوزة معرفتي شده است و نگاه تاريخي كه الآن پديد آمده، ديگر بدون توجه به معرفت نمي شود سراغتاريخ رفت. بنابراين، بايد به آثاري كه رنگ تحليل منطقي و معرفتي دارد، مثل آثار دكتر محمدعابد جابري مراجعهكرد. البته اين كتابها را منزه از نقص معرفي نمي كنيم، اما به رغم نواقصي كه دارند در مقايسه با آثار ديگران مفيدترند و از ميان آثار جابري كتاب نقد العقلالعربي شايد از همه بهتر باشد. همينطور كتابهاي دكتر سعيد ذكار، مورخ شامي، كتابهاي دكتر ابراهيم بيضون و كتابهاي شاكر مصطفي اينها كتابهاي خوبي است، گرچه آنها را هم ميشود نقد كرد. اين كتابها براي كساني كه ميخواهند با ذهن و زبان مورخان اسلام و جهان آشنا شوندكتاب هاي خوبي است. در كشور خود ما هم سبك هاي مختلفي هست كه دوستان جوان مي توانند به آثار دكترشهيدي، دكتر زرگري نژاد آثار جناب آقاي رسول جعفريان مراجعه كنند و اين ها از زاويه هاي مختلف قابل توجهاند.
س: نظر شما دربارة يك نشريه خبري براي انجمن تاريخپژوهان كه حالت اطلاعرساني داشته باشد و اساتيد و تازههاي نشر را معرفي كند چيست و دربارة محتواي آن چه پيشنهادي داريد؟
* انجمن تاريخپژوهان بايد دو نشريه داشته باشد، يك نشريه آكادميك كه آخرين دادهها و پروژهها و مقالههاي محققان و حتي سخنرانيهاي علمي را در آن چاپ كنيد و ديگر، ماهنامه يا دو هفتهنامه كه آخريناخبار كنگرهها، نشستها، ملاقاتها و سمينارهاي علمي. در سطح جهان و ايران را ارائه بدهيد. علاوه بر اين، در آن مصاحبهها و نيز زندگينامه شخصيتي را چاپ كنيد، اين خيلي لازم است و بايد در آن جديت كرد تا محققان جوان بدانند كه تجربيات يك محقق و مورخ چيست؟ كجا رسيده و كجا رفته است. اينها را بايد توسعه بدهيد و فنيكنيد، حتي اگر بشود سؤالات را از خود جوانان بگيريد چون آن ها بهتر مي دانند كه از چه زاويهاي از مورخ سؤال كنند.
س: در پايان تقاضا داريم كه اگر نكتهاي طرح نشده و شما لازم ميدانيد كه محققان تاريخ به آن توجه داشته باشند، بفرماييد.
* ما براي مورخان و دانشمندان و محققان دعا مي كنيم. هر كس به هر جهت بايد كار خودش را جدي بگيرد. بدون اينكه خودمان را از ديگر علوم انساني مجزّا بدانيم. ما و ديگر علوم انساني از يك خانوادهايم، اما وقتي وارد حوزه تخصصي خود ميشويم هر كدام بايد عرق و حميّت رشته اي براي بهبود و ارتقاي كارمان داشته باشيم، نه در مقابل ديگران، چون ما تقابل در بين هم نداريم، تخاصم نداريم، رقابت سالم داريم؛ يعني در عين حالي كه در يك خانواده هستيم، بايد رقابت سالم و عرق رشته اي هم داشته باشيم. اينها بچههاي يك خانواده هستند و براي اينكه رشد كنند بايد يك مقياس و معيار داشته باشند. ما اينجوري بايد به تاريخ نگاه كنيم. آرزويمان اين است كه همه دوستان و مورخان و محققان بزرگ رشته تاريخ به آنچه درباره تاريخ ميگذرد بيتوجه نباشند و دعايمان كنند.